خرید بک لینک

درباره سایت

خانوم کم حرف :)

آخرین مطالب

امکانات وب

وقتی موضوع و بهم گفت فقط هنگ بودم و سعی کردم عادی باشم ک ناراحتی اونو بیشتر نکنم . امروز تو ماشین و بعد چند ساعت رانندگی و خستگی انگار حرفها ب زبونم می اومد . نظرمو گفتم و راهکارایی ک فکرم میرسید و گفتم تا شاید بتونیم مشکل و حل کنیم .  حرفم ک تموم شد همسرش زنگ زد و حرفایی ک مشاور گفته بود و براش میگفت ... بهم خیره مونده بود ... میگفت مشاور هم نظرش با تو یکی بود ! میگفت چجوری ؟  نمیدونستم چجوری اما یه وقتایی باید ب دل هم اعتماد کرد .

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 1:53

-تو حرم امام رضا  بالاخره ب نقاره هاش رسیدم :) نیت کردم و هر کی تو فکرم اومد براش وویس فرستادم . 

همشون یجورایی دلشون اونجا بود !

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 21:26

روزهای پر تنش ...

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 16:03

بی خوابی لعنتی....

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 16:03

امروز خواستگار مذبور اومد و هوچ.

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

از خواب پریدم . :/

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

دارد عشق میبارد و من در اتاقی هستم ک پنجره ندارد.در عوض صدای ماشین ها میاید و عبورشان از میان اب. اهنگ هایشان در این  خلوت شبانه و قصه پردازی برای هر حال و هوا ... جالب است ک نسبت ب شبهای دیگر کمتر موزیک گوش میدهند....ارام است این شهر در حوالی باران 

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

یه کتاب فلسفی عرفانی :/ دارم میخونم گرچه از فلسفه چیزی نمیدونم اما بدیش اینه ک وقتی کتابی و شروع کنم باید تموم شه ! و درباره بینش و جهان بینی ادمها در اواخر قرن بیستم میگه ... جالبی کتاب اینه ک با هر بینشی ک اشنا میشم بصورت خیلی اتفاقی اون بینش تو زندگی  م پیش میاد !!!! مثلن بحث های صبح تو شرکت ... ظهر تو خونه و شب تو مهمونی یکهو به یک سمت خاص پیش میره حتی برنامه ی تلویزیون ک تصادفی دیده میشه! -اعتقادم اینه ک  هیچ چیزی بی دلیل و حکمت  نیست حتی اگر روزی احساس کنیم ک راهی و اشتباه رفتیم - وقتایی ک بیش از حد ذهنم مشغول کار کامپیوتری  میشه  انگار مغزم هم  مسایل  غیر کاری و تجزیه تحلیل میکنه این عجیبه برام و دلیلشو هم نمیدونم و اگر با کسی هم حرف نزنم متوجه این انالیز نمیشم ! چون مثلن یک حرفهایی رو میزنم ک کسی باور نمیکنه دختری ک اینقدر کم حرفه میتونه اینجوری جمله ها رو پشت هم بچینه و نتیجه گیری کنه ! - داشتم براش  از امتحان نظام مهندسی میگفتم ک فقط همون کتابهایی ک معرفی کرده بودن و خوندم و رفتم سر جلسه و برگ برنده م یادداشت برداری یا کت

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

همونجور ک کار طراحی با سبک خودت حتی اگه یه خونه صد متری باشه دلچسبتر از یه ویلای های کلاسه به عنوان طراح دوم یه شرکت خوبه....  این روزا ب این نتیجه رسیدم زندگی ب سبک خود ادم  حتی اگه اونقدا هم حرفه ای  نباشه لذت بخش تر از زندگی بر اساس عقاید والدین اطرافیان یا خواست دوستانه ....خودمون باشیم . :)

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

به دیتیلشم فکر کرده بودم ک چه شکلی باشه ! اما این روزا برای خرید خیلی خودمو درگیر نمیکنم :) گشته بودم  چند دور همه چی و بالا پایین کرده بودم اما چیزی باب میلم نبود . یه نمونه دیگه شو برداشتم حتی تا پای حساب هم رفته بودم اما ب دلم نبود ب فروشنده گفتم یه لحظه صبر کن یه حسی بهم میگفت همین جاهاست اما نمیدیدمش بازم رفتم حساب کنم اما دیدم مشتری داره برا بار سوم رفتم  تو وسیله هاش نگاه کنم و خیلی خیلی اتفاقی دیدمش ... دقیقن همون بود ک میخواستم :)))) وسایلی ک برام گذاشته بود تو پاکت و در اورد و گفتم فقط همین و میخوام :)  تا خونه فکر میکردم تو زندگی م هم همینقدر الکی ب چیزی ک ب دلم نبود خودمو راضی کردم  در حالی ک هر روز با چیزی ک بهش ایمان دارم و میدونم همین اطراف داره صدام میکنه رویا پردازی میکنم !به خواسته هامون ایمان داشته باشیم .

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

تو شرکت دو جفت قناری داریم . یه نمونه قرمزه یه نمونه سفید یا صورتی نمیدونم یک چنین نامی. دارن ؛) . ک البته همشون از هم جدا بودن ک حسشون بهم بیشتر بشه :/ امروز دیدم ک  دوتا قرمز تو یه قفسن اون دوتا هم یه جا ... داشتم فکر میکردم اگر ازاد بودن هم همینجوری قفساشونو انتخاب میکردن !! 

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

خوابم نمیبره :/

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

دارم فکر میکنم ما ها ک یه زمستون و بدون عشق گذروندیم تو فصل بهار ادمای قویتری میشیم :) 

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

همکارم دختر جوونیه  با شیطنت هاش  و رفاقت های صمیمانه . درباره رابطه های دوستاش یا اتفاقاتی براش میوفته برام تعریف میکنه . یه بار هم بحث رابطه ها و ادمهای این دوره زمان بود من نظرمو گفتم  ک ادم تا ب کسی تعلق خاطر داره نباید ب ازدواج با یه نفر دیگه حتی فکر کنه ... میگفت اما الان خیلیا با فکر یه نفر دیگه دارن با کس دیگه ازدواج میکنن ... من تو جامعه ای ک اون شناخته نیستم اما فقط گفتم این ته نامردیه . 

مرددددد باشین تو ازدواج :) 

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی